شعر نو (از دیروز تا فردا)

شعر بیدار نبض حیات روشنفکری در توده ی اجتماع است.این وبلاگ معرف‌ شاعران نو ایران و جهان بوده،هیچ محدودیت سیاسی و مذهبی‌ ندارد.معیار انتخاب اشعار معیار ادبی‌ است.تا جایی که‌ امکانش باشه‌ نام مترجم اشعار هم ذکر میشه‌ چرا که‌ مترجم این شعرها نویسنده‌ ی وبلاگ نیست،بلکه‌ تنها هدف آرشیوی برای معرفی شاعران است و آثارشان،تا بازدیدکنندگان بتوانند بدون سردرگمی در موتورهای جستجو شاعران و آثار مورد علاقه‌ خود را پیدا کند.

اخوان ثالث . آواز چگور
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٩   کلمات کلیدی: اخوان ثالث آواز چگور

 

زوقتی که شب هنگام گامی چند دور از من
نزدیک دیواری که بر آن تکیه می زد بیشتر شبها
با خاطر خود می نشست و ساز می زد مرد
... و موجهای زیر و اوج
نغمه های او
چون مشتی افسون در فضای شب رها می شد
من خوب می دیدم گروهی خسته از ارواح تبعیدی
در تیرگی آرام از سویی به سویی راه می رفتند
احوالشان از خستگی می گفت ، اما هیچ یک چیزی نمی گفتند
خاموش و غمگین کوچ می کردند
افتان و خیزان ، بیشتر با پشت های خم
فرسوده زیر پشتواره ی سرنوشتی شوم و بی حاصل
چون قوم مبعوثی برای رنج و تبعید و اسارت ، این ودیعه های خلقت را
همراه می بردند
من خوب می دیدم که بی شک از چگور او
می آمد آن اشباح رنجور و سیه بیرون
وز زیر انگشتان چالاک و صبور او
بس کن خدا را ، ای چگوری ، بس
ساز
تو وحشتناک و غمگین است
هر پنجه کانجا می خرامانی
بر پرده های آشنا با درد
گویی که چنگم در جگر می افکنی ، این ست
که م تاب و آرام شنیدن نیست
این ست
در این چگور پیر تو ، ای مرد ، پنهان کیست ؟
روح کدامین شوربخت دردمند آیا
در آن حصار تنگ
زندانیست ؟
با من بگو ؟ ای بینوا ی دوره گرد ، آخر
با ساز پیرت ایم چه آواز ، این چه آیین ست ؟
گوید چگوری : این نه آوازست نفرین ست
آواره ای آواز او چون نوحه یا چون ناله ای از گور
گوری ازین عهد سیه دل دور
اینجاست
تو چون شناسی ، این
روح سیه پوش قبیله ی ماست
از قتل عام هولناک قرنها جسته
آزرده خسته
دیری ست در این کنج حسرت مأمنی جسته
گاهی که بیند زخمه ای دمساز و باشد پنجه ای همدرد
خواند رثای عهد و آیین عزیزش را
غمگین و آهسته
اینک چگوری لحظه ای خاموش می ماند
و آنگاه می خواند
شو تا بشو گیر ، ای
خدا ، بر کوهساران
می باره بارون ، ای خدا ، می باره بارون
از خان خانان ، ای خدا ، سردار بجنور
من شکوه دارن ، ای خدا ، دل زار و زارون
آتش گرفتم ، ای خدا ، آتش گرفتم
شش تا جوونم ، ای خدا ، شد تیر بارون
ابر بهارون ، ای خدا بر کوه نباره
بر من بباره ، ای خدا ، دل لاله
زارون
بس کن خدا را بی خودم کردی
من در چگور تو صدای گریه ی خود را شنیدم باز
من می شناسم ، این صدای گریه ی من بود
بی اعتنا با من
مرد چگوری همجنان سرگرم با کارش
و آن کاروان سایه یو اشباح
در راه و رفتارش
اد


 
دستان مادرم (بلاگا دیمیتروا شاعر اهل بلغارستان)
ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٧   کلمات کلیدی: شعر از بلاگا دیمیتروا شاعر اهل بلغارستان

 

دستان مادرم همه چیز را از خاطر برده اند:

بافتن شبهای بلند زمستان با کلاف آرامش

شستن و رفو کردن پیراهن روز

پختن مربای زردآلوی دوران کودکی من

بستن در به روی تاریکی شب

و آکندن بالش ام از رویاهای زیبا

دستان مادرم همه چیز را از خاطر برده اند

تنها کاری که دستان مادرم به یاد دارند

نوازش است مثل گذشته

لرزان  

چهره ام را نوازش می دهد

و حلقه های کبود زیر چشمانم را می زدایند

دیگر بار او مادرم می شود

و من کودکش

دستان مادرم نوازش را از یاد نمی برند


 
برتولت برشت
ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٦   کلمات کلیدی:

راستی که در دوره تیره و تاری زندگی می کنم
امروزه فقط حرفهای احمقانه بی خطرند
اخم بر چهره نداشتن، از بی احساسی خبر می دهد،
و آنکه می خندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است.

برتولت برشت


 
سکوت گناه است (الا ویلر ویلکاکس)
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳   کلمات کلیدی:

سکوت گناه است آنگاه که باید اعتراض کرد و از انسانها موجوداتی بز دل میسازد..... نژاد انسان بر( قله ) اعتراض صعود کرده است . اگر تا کنون هیچ فریادی در برابر بی عدالتی ، جهل و شهوت، بر نخواسته بود همچنان تفتیش عقاید در خدمت قانون بود و همچنان تیغه های گیوتین برای حل اختلافات ما تصمیم گیری میکردند. افراد با شهامت که در اقلیتند... باید بگویند ...ودوباره بگویند ... تا خطاهای اکثریت را تصحیح کنند.
(1850–...1919) الا ویلر ویلکاکس

 
مساحت رنج (قیصر امین پور)
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳٠   کلمات کلیدی: مساحت رنج (قیصر امین پور)

 

 
 

 
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
... خطوط منحنی خنده را خراب کنید
طنین نام مرا موریانه خواهد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید
دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم
مگر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنید
در انجماد سکون ، پیش از آنکه سنگ شوم
مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید
مگر سماجت پولادی سکوت مرا
درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید
 
 

 
جایگاه واسلاو هاول در ادبیات نمایشی مدرن
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳٠   کلمات کلیدی: جایگاه واسلاو هاول در ادبیات نمایشی مدرن

 

مردی به نقاشی دیواری از هاول در پراگ می نگرد

واسلاو هاول، سیاستمدار چک که روز یکشنبه ۱۸ دسامبر درگذشت، نمایشنامه‌نویسی بزرگ بود که نام او در تئاتر مدرن اروپا باقی خواهد ماند.

هاول، با تیزهوشی و ژرف‌بینی، و به ویژه با طنزی تند و تیز، یکی از چند درام‌نویس برجسته اروپا به شمار می‌رود. گفته می‌شود که آثار هاول بیش از هر نمایشنامه‌نویس اروپای شرقی در جهان اجرا شده است.

هاول که بیست سال از عمر خود را وقف مبارزه در راه آزادی کرد، در اصل از تئاتر و تلاش برای اجرای آثار خود بود که به دنیای سیاست کشیده شد.

گامی کوچک از صحنه تئاتر به میدان سیاست

در دوران حاکمیت کمونیست‌ها در چکسلواکی (سابق)، در پراگ علاوه بر سالن‌های نمایش بزرگ که زیر نظر دولت اداره می‌شدند، تئاترهای کوچک و نسبتاً مستقلی وجود داشت که میعادگاه اصلی هنردوستان بودند. هاول پس از پایان خدمت سربازی در یکی از این تئاترها کار گرفت. او در تئاتر نخست کارگری ساده بود، بعد نورپرداز و منشی شد و سرانجام به نگارش نمایشنامه پرداخت و کوشید کارهای خود را به روی صحنه ببرد.

واسلاو هاول از اوایل دهه ۱۹۶۰ در شرایط سانسور شدید، به نشر آثار نمایشی پرداخت. اجرای نخستین نمایشنامه او به نام "مهمانی در باغ" در دسامبر ۱۹۶۳، برای نمایشنامه‌نویس جوان شهرت و اعتبار فراوانی به همراه آورد.

هاول به معنای متعارف آن نویسنده‌ای "سیاسی‌نویس" نبود، او به جای پرداختن به مظاهر یا جریانات سیاسی، به نقد نارسایی‌های ماهوی "نظام اجتماعی" می‌پرداخت. او بر نکته‌ای ژرف و بنیادین انگشت می‌گذاشت: افشای بنیادهای غیرانسانی و در عین حال سست و پوک نظام حاکم. نشر و اجرای این آثار واکنش خشم‌آگین مقامات حزبی و دولتی را به دنبال داشت.

پس از سرکوب جنبش موسوم به بهار پراگ، هاول برخلاف بیشتر همکارانش نه کشور را ترک کرد و نه به سازش با رژیم تازه تن داد

مقاومت هاول در برابر سانسور و نظارت دولتی، که به سکوت و اطاعت فرمان می‌دادند، مقاومتی حیاتی یا "اگزیستانسیل" بود. نگارش برای او نیازی انسانی بود و او نشر اثر، چه به صورت چاپی و چه روی صحنه تئاتر را حق طبیعی خود می‌دانست و حاضر نبود از آن بگذرد.

هاول که با نشر غیرقانونی چند نمایشنامه هجوآمیز در اندک مدتی به شهرت رسیده بود، به سال ۱۹۶۸ در جریان "بهار پراگ" به یکی از فعال‌ترین سخنگویان جنبش بدل شد. او در دوران الکساندر دوبچک رهبر اصلاح‌طلب حزب کمونیست، در سمت دبیر "کانون نویسندگان مستقل" از حامیان فعال اصلاحات بود.

با سرکوب جنبش، نشر و اجرای آثار هاول در "چکسلواکی و سراسر اردوگاه سوسیالیستی" ممنوع اعلام شد، اما او برخلاف بیشتر همکارانش نه کشور را ترک کرد و نه به سازش با رژیم تازه تن داد. او برای تأمین معاش به کارهای گوناگون دست زد. مضمون بسیاری از کارهای او برگرفته از همین تجارب شخصی است.

هاول به خاطر مبارزه برای آزادی نشر و بیان بارها به زندان افتاد، و هربار پس از رهایی، بی‌درنگ به مبارزه در راه آزادی عقیده و بیان ادامه داد. او اعلام کرد که نشر افکار و آثار را حق خود می‌داند و به هیچوجه از این حق چشم نمی‌پوشد. آثار هاول نخست در نسخه‌های معدود در کشور دست به دست می‌گشت و سپس از راه‌های گوناگون به غرب می‌رسید و در سطح وسیع منتشر می‌شد.

هاول در شرایطی سخت و ناهموار قلم می‌زد. بیشتر اوقات مجبور بود به‌ شتاب و با ترس و لرز بنویسد و نوشته را هر‌چه زودتر به جای امنی برساند، پیش از آن که به دست مأموران بیفتد. اثری که با این زحمت نوشته می‌شد، هرگز روی صحنه نمی‌آمد. هاول گفته است همواره احساس می‌کرده که آثارش ناقص هستند، زیرا اثر نمایشی تنها روی صحنه است که جان می‌گیرد.

در پایان دهه ۱۹۸۰ و در جریان خیزش مسالمت‌آمیز مردم چک علیه دیکتاتوری، واسلاو هاول که به عنوان برجسته‌ترین چهره اپوزیسیون شناخته شده بود، در ۲۰ نوامبر ۱۹۸۹ تشکیل نهادی به نام "میعادگاه شهروندان" را اعلام کرد، که جنبش را تا پیروزی نهایی هدایت کرد. هاول در ۲۹ دسامبر ۱۹۸۹ از سوی هم‌میهنانش به ریاست جمهوری انتخاب شد.

تئاتر هاول

"ازخودبیگانگی انسانها در نظامی تمامت‌خواه (توتالیتر) زیر رهبری زمامدارانی متعصب و بیشتر ریاکار، درونمایه اصلی نخستین کارهای هاول است. کل جامعه یک ماشین اداری عظیم است که مطابق مشتی "اصول ایدئولوژیک" و دستورهای قلابی از بالا اداره می‌شود"

واسلاو هاول آثار زیادی ندارد: چند نوشته و رساله سیاسی، تعداد بی‌شماری نامه‌های زندان، دوازده نمایشنامه کوچک و بزرگ، چند فیلمنامه و نمایشنامه رادیویی که اهمیت کمتری دارند. خود او فروتنانه گفته است: «نمایشنامه‌نویسی وقت و انرژی زیادی از من می‌گرفت. معمولاً دو سه سالی طول می‌کشید تا بتوانم نمایشنامه تازه‌ای شروع کنم. از هر نمایشنامه چند ورسیون می‌نوشتم، هر متن را بارها بازنویسی می‌کردم و تغییر می‌دادم... باید بپذیریم که من از طراز نویسندگان نابغه نیستم.»

ازخودبیگانگی انسانها در نظامی تمامت‌خواه (توتالیتر) زیر رهبری زمامدارانی متعصب و بیشتر ریاکار، درونمایه اصلی نخستین کارهای هاول است. کل جامعه یک ماشین اداری عظیم است که مطابق مشتی "اصول ایدئولوژیک" و دستورهای قلابی از بالا اداره می‌شود. در چنین نظامی روابط انسانی نه بر پایه عواطف و احساسات، بلکه طبق نیازهای ثابت و معین "نظام" شکل می‌گیرد. هاول در دو نمایشنامه "مهمانی در باغ" (۱۹۶۳) و "تفاهم" (۱۹۶۵) بر سرشت مکانیکی و ابزاری مناسبات اجتماعی انگشت می‌گذارد و به هجو شرایطی می‌پردازد که برای عقل و عواطف انسانی هیچ جایی باقی نگذاشته است.

نمایشنامه "مهمانی در باغ" هجویه‌ای است درباره بوروکراسی. کارمندان کودن و تنبل مدام از "خدمت به جامعه" دم می‌زنند، اما تنها باری هستند بر دوش جامعه. نمایش جولانگاه رقابت دو اداره عجیب و غریب است: یکی به نام "اداره افتتاح" و دیگری به نام "اداره انحلال". "وظیفه" اولی عبارتست از تأسیس دوایر و مشاغل بیهوده، که چندی بعد توسط اداره دوم منحل می‌شوند! دو دستگاه عظیم اداری در نزاعی ابلهانه و خنده‌دار با هم رقابت می‌کنند. "اداره انحلال" که رشد فراوانی پیدا کرده، همه چیز و دست آخر خود را منحل می‌کند!

نمایشنامه "تفاهم" به یکی از ابعاد غیرانسانی و هویت‌زدای مناسبات حاکمیت و مردم در نظامی فاسد می‌پردازد. این نمایش طعنی به رهبران کمونیست است، که مدعی شناخت "علمی" و هدایت عقلانی جامعه هستند. سردمداران "امور فرهنگی" ناگهان کشف می‌کنند که زبان رایج در جامعه مبنای "علمی" ندارد، پس تصمیم می‌گیرند آن را حذف کنند و به جای آن یک "زبان علمی" برای جامعه بسازند. این زبان تازه با یک "بخشنامه اداری" به جامعه ابلاغ می‌شود. بدین ترتیب با زور و اجبار زبانی مصنوعی رواج می‌یابد که آشکار است تمام ارتباطات انسانی را به هم می‌ریزد.

نماینده "تئاتر پوچ"

طرح استادانه موقعیت‌های غیرعقلانی با بهره‌گیری از نوترین شگردهای تئاتر مدرن باعث شد که واسلاو هاول را یکی از نمایندگان "تئاتر پوچ" در اروپای شرقی بشناسند. اما باید توجه داشت که در آثار هاول، برخلاف بسیاری از کارهای "تئاتر پوچ" نقد هجوآمیز و هدفمند خمیرمایه اصلی اثر است. هاول در مقالات و نوشته‌های نظری خود به روشنی توضیح داده است که به سنت روشنگری و خردگرای فلسفه مدرن پای‌بند است.

در نمایشنامه "دشواری تمرکز" (۱۹۶۸) طی صحنه‌های متوالی شاهد بریده‌هایی از زندگی واقعی هستیم که همه موقعیت‌هایی عادی هستند، اما در پیوند و همجواری آنها هیچ انسجام منطقی و معقولی دیده نمی‌شود. خواننده یا تماشاگر به این درک می‌رسد که زندگی مدرن شیرازه منطقی خود را از دست داده و از محتوا تهی شده است.

"نمایشنامه "تفاهم" به یکی از ابعاد غیرانسانی و هویت‌زدای مناسبات حاکمیت و مردم در نظامی فاسد می‌پردازد. این نمایش طعنی به رهبران کمونیست است، که مدعی شناخت "علمی" و هدایت عقلانی جامعه هستند. سردمداران "امور فرهنگی" ناگهان کشف می‌کنند که زبان رایج در جامعه مبنای "علمی" ندارد، پس تصمیم می‌گیرند آن را حذف کنند و به جای آن یک "زبان علمی" برای جامعه بسازند"

درونمایه نمایشنامه "هتل کوهستانی" (۱۹۷۶) به نمایشنامه‌های چخوف شبیه است و یادآور "مهمانان ییلاق" نوشته ماکسیم گورکی است. در این نمایشنامه حرف‌ها و حرکات یکسره پوچ و بی‌معنی هستند. هیچ سخن درست و استواری به زبان نمی‌آید. شخصیت‌ها با رخوت و ملالی بی‌انتها جملاتی بی‌محتوا را تکرار می‌کنند، بی‌آنکه برای بیان مقصود واقعی خود کمترین تلاشی از خود نشان دهند.

واسلاو هاول در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ نمایشنامه‌هایی نوشت که با رنگ تند سیاسی از آثار پیشین او متمایز می‌گردند: "ناجیان" (۱۹۷۱)، "اپرای شیادان" (۱۹۷۲)، تک‌پرده‌ای‌های استادانه و زیبای "وانیک" (۱۹۷۵)، شامل احضار و گشایش و اعتراض، تک‌پرده‌ای کوچک "اشتباه"(۱۹۸۳)، "لارگو دسولاتو" (۱۹۸۴)، وسوسه (۱۹۸۵) و بهسازی (۱۹۸۸). همه این نمایشنامه‌ها نخست در اروپای غربی به روی صحنه رفتند.

نمایش "عزیمت" آخرین اثر هاول بود که چند سال پیش به روی صحنه رفت. این اثر سرگذشت زمامداری بلندپایه است که پس از ترک فعالیت سیاسی، برای بازگشت به زندگی عادی و انطباق با شرایط تازه با مشکل روبرو می‌شود. جدا شدن از مقام و موقعیت "ممتاز" برای "زمامدار پیشین" دشوار است و او را به افسردگی فرو می‌برد. در این اثر نیز مانند بیشتر نمایشنامه‌های هاول، رگه‌های پررنگی از زندگی و تجارب شخصی او دیده می‌شود.

هاول انکار کرده بود که نمایشنامه "عزیمت" برداشتی از زندگی اوست. او در عین حال پذیرفته بود که بدون تجربه سیاسی در مقام ریاست جمهوری کشورش نمی‌توانسته چنین اثری خلق کند.

میلان کوندرا، نویسنده نامی چک، در شناخت شخصیت واسلاو هاول به نکته‌ای ظریف اشاره می‌کند: همه می‌پندارند که سیاست پایگاهی بود که به هاول در کشف موقعیت‌های دراماتیک کمک کرد، اما عکس این موضوع واقعیت دارد. این شعر و ادبیات بود که به او کمک کرد در وادی سیاست هرز نرود و انسان بماند. به گفته نویسنده بزرگ چک: "هاول دارای این استعداد کمیاب است که بتواند به وضعیت خود با طنز و تردید نگاه کند. شخصیت‌های سیاسی دوران ما از چنین درایتی بی‌بهره‌اند، زیرا این درایت در اساس نه سیاسی، بلکه شاعرانه است."

واسلاو هاول از ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲ رئیس جمهور کشور چکسلواکی، و از ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۳ رئیس جمهور کشور چک بود، او تا این تاریخ یکی از خوشنام‌‌ترین سیاستمداران جهان باقی مانده است.

از واسلاو هاول در ایران چند مجموعه از نامه‌های زندان او و چند نمایش تک‌پرده‌ای به نام "سه‌گانه وانیک" به فارسی منتشر شده است.

منبع : سایت بی بی سی فارسی


 
شعر از گروس عبدالملکیان
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٩   کلمات کلیدی: شعر از گروس عبدالملکیان

 

باد که می آید
خاکِ نشسته بر صندلی بلند می شود
می چرخد در اتاق
دراز می کشد کنار زن ،
فکر می کند
به روزهایی که لب داشت.
 


 
شعری از هوشنگ چالنگی
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۸   کلمات کلیدی: شعری از هوشنگ چالنگی

اکنون آرامش مرگست

و آتشهایی که به من می نگرند

آه که دیگر به پاسخ آنهمه گذشته
...
باز یافته هایم را می بینم مرگهای پنهان را که با چشمانش افروخت

تا من بگذرم

یک دور به گِردِ جهان

اکنون خفته ام

بر زانوانم است

سهل انگار بر پیشانیم

 
← صفحه بعد