شعر نو (از دیروز تا فردا)

شعر بیدار نبض حیات روشنفکری در توده ی اجتماع است.این وبلاگ معرف‌ شاعران نو ایران و جهان بوده،هیچ محدودیت سیاسی و مذهبی‌ ندارد.معیار انتخاب اشعار معیار ادبی‌ است.تا جایی که‌ امکانش باشه‌ نام مترجم اشعار هم ذکر میشه‌ چرا که‌ مترجم این شعرها نویسنده‌ ی وبلاگ نیست،بلکه‌ تنها هدف آرشیوی برای معرفی شاعران است و آثارشان،تا بازدیدکنندگان بتوانند بدون سردرگمی در موتورهای جستجو شاعران و آثار مورد علاقه‌ خود را پیدا کند.

برو ای دوست برو!(کارو)
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۳   کلمات کلیدی: برو ای دوست برو!(کارو)

برو ای دوست برو!
برو ای دختر پالان محبت
بر دوش!
دیده بر دیده ی من مفکن و نازت مفروش...
من دگر سیرم... سیر!...
به خدا سیرم از این عشق دوپهلوی تو پست!
تف بر آن دامن پستی که تورا پروردست!

کم بگو ، جاه تو کو؟! مال تو کو برده ی زر!
کهنه رقاصه ی وحشی صفت زنگی خر!
گر طلا نیست مرا ، تخم طلا، مَردم من،
زاده ی رنجم و پرورده ی دامان شرف
آتش سینه ی صدها تن دلسردم من!
دل من چون دل تو، صحنه ی دلقک ها نیست!
دیده ام مسخره ی خنده ی چشمک ها نیست!
دل من مامن صد شور و بسی فریاد است:
ضرباتش جرس قافله ی زنده دلان
تپش طبل ستم کوب، ستم کوفتگان
چکش مغز ز دنیای شرف روفتگان
«تک تک» ساعت، پایان شب بیداد است!
دل من، ای زن بدبخت هوس پرور پست!
شعله ی آتش« شیرین» شکن«فرهاد» است!
حیف از این قلب، از این قبر طرب پرور درد
که به فرمان تو، تسلیم تو جانی کردم،
حیف از آن عمر، که با سوز شراری جان سوز
پایمال هوسی هزره و آنی کردم!
در عوض با من شوریده، چه کردی، نامرد؟
دل به من دادی؟نیست؟
صحبت دل مکن، این لانه ی شهوت، دل نیست!
دل سپردن اگر این است! که این مشکل نیست!
هان! بگیر!این دلت، از سینه فکندیم به در!
ببرش دور ... ببر!
ببرش تحفه ز بهر پدرت، گرگ پدر